پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

چو جانم گرامی همی داشتی

سرم را به گردون برافراشتی

ز روی بزرگی چه واجب کند

بیفکندن آن را که برداشتی

چه کردم نگوئی کزینسان مرا

میان جهان خوار بگذاشتی

تو تا کردی از مهر من دل تهی

دلم را ز حسرت بینباشتی

بگفتار بد خواه بی سنگ من

ز من روی یکباره برگاشتی

نبودی به دل آگه از راز من

در و غم همه راست پنداشتی

رخم را بزر آب کردی رقم

پس آنگه چو آیینه بنگاشتی

تو تا زادی از مادر پاک تن

همه تخم آزادگی کاشتی

چرا بازگشتی ز آیین خویش

چرا بر رخم چشم نگماشتی

نخواهمت هرگز مگر نیکوئی

از آن پس که بد خواهم انگاشتی

مبیناد چشم حسن هیچ روز

که با دشمنانت بود آشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰ای سعد فلک بندگی شاه گرفتی
  2. شمارهٔ ۷۱گر دوست غم دوست بخوردی سره بودی
  3. شمارهٔ ۷۲خورشید چنان نور ندارد که تو داری
  4. شمارهٔ ۷۳خه خه که چو بوالعجب نگاری
  5. شمارهٔ ۷۴ای ز من آزرده یار من گناهی دارمی
  6. شمارهٔ ۷۵ای چشمه آب زندگانی
  7. شمارهٔ ۷۶بی تو دردی است ز هر درمانی
  8. شمارهٔ ۷۷جانا تو به دیگران چه مانی
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.