پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

خورشید چنان نور ندارد که تو داری

ناهید چنان سور ندارد که تو داری

با لاله چون جام گل میگون بستان

آن نرگس مخمور ندارد که تو داری

مه گرچه دهد نور به انگور ولیکن

زان خوشه انگور ندارد که تو داری

مندیش و گهر پاش ز یاقوت که دریا

آن لؤلؤ منثور ندارد که تو داری

خوش باش بدان طره و عارض که شب و روز

آن عنبر و کافور ندارد که تو داری

هر چند تو دانی زدل من که زمانه

آن بنده مأمور ندارد که تو داری

مردم ز غمت زنده کنم باز بیک بار

کان معجزه صد صور ندارد که تو داری

جان تو که از بندگی خویشتنم شاه

این گونه همی دور ندارد که تو داری

بهرام شه آن شه که فلک گوید اقبال

آن رایت منصور ندارد که تو داری

حقا که توئی سایه حق گرچه به تحقیق

مه صد یک آن نور ندارد که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴ای ز من آزرده یار من گناهی دارمی
  2. شمارهٔ ۷۵ای چشمه آب زندگانی
  3. شمارهٔ ۷۶بی تو دردی است ز هر درمانی
  4. شمارهٔ ۷۷جانا تو به دیگران چه مانی
  5. شمارهٔ ۷۸منم در عشق تو جسمی و جانی
  6. شمارهٔ ۷۹ایکه دل را دل و جان را جانی
  7. شمارهٔ ۸۰ای باد روح پرور زنهار اگر توانی
  8. شمارهٔ ۸۱رخ بپوش از قمر چه می خواهی
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.