پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

ای سعد فلک بندگی شاه گرفتی

وز دیده و جان خدمت درگاه گرفتی

گوئی ز قران قسمت یک یک ز سلاطین

صدصد بنهادی و سر از شاه گرفتی

بهرامشه ای شاه که از رایت شبرنگ

در کوکبه چون زلف بتان ماه گرفتی

در رزم همه پای بد اندیش بریدی

در بزم همه دست نکو خواه گرفتی

بس فتنه که از فضل خداوند شکستی

بس قلعه که المنة لله گرفتی

گویند جهان جمله به یکبار بگیری

از پای بننشینی چون راه گرفتی

آن شیر که در آیینه پیل بر آمد

گفت از سر حیرت که مرا آه گرفتی

درخون چو بغلطید بطنز آهوکی گفت

کای شیر سبک خیز که روباه گرفتی

در عمر دراز تو فزون بادا ملکت

کین ملک نه ز اندیشه کوتاه گرفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲خورشید چنان نور ندارد که تو داری
  2. شمارهٔ ۷۳خه خه که چو بوالعجب نگاری
  3. شمارهٔ ۷۴ای ز من آزرده یار من گناهی دارمی
  4. شمارهٔ ۷۵ای چشمه آب زندگانی
  5. شمارهٔ ۷۶بی تو دردی است ز هر درمانی
  6. شمارهٔ ۷۷جانا تو به دیگران چه مانی
  7. شمارهٔ ۷۸منم در عشق تو جسمی و جانی
  8. شمارهٔ ۷۹ایکه دل را دل و جان را جانی
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.