پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

گر شمع تو بی زحمت پروانه بماند

خورشید چو سایه ز تو درخانه بماند

از باده لبهای تو گر دل بشود مست

درسلسله زلف تو دیوانه بماند

خون گشته دلی از خود آویخته دارد

هر تار که از فرق تو در شانه بماند

ای گنج روان در دل ویران کنمت جای

تابو که مگر گنج به ویرانه بماند

افسانه عشق تو شدم آه و دریغا

ترسم که نمانم من و افسانه بماند

روزی که حسن جان گرامی به تو بخشد

بالله که برو صد جان شکرانه بماند

گوی از همگان برد به اقبال شهنشه

بر تار تو یک بود ندیمانه بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹پسرا تا کی از این خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۰که بود جان که نه در بند وفای تو بود
  3. شمارهٔ ۳۱دل چون ز لبت شراب خواهد
  4. شمارهٔ ۳۲حسن تو به گفت هم نیاید
  5. شمارهٔ ۳۳آخر دلم به آرزوی خویشتن رسید
  6. شمارهٔ ۳۴آرام دل مرا بخوانید
  7. شمارهٔ ۳۵صبح را رنگ بدان عارض چون ماه دهد
  8. شمارهٔ ۳۶هر آینه که دگر بایدم گزیدن یار
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.