پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

که بود جان که نه در بند وفای تو بود

چه کند دل که نه خرسند جفای تو بود

سرِ ادبار من ار هست، مرا شاید؛ از آنک

دیده آنجا نهد اقبال که پای تو بود

در هوای تو شدم ذره زرین آری

ذره زرین بود آنجا که هوای تو بود

گر رضای تو در آن است که من خاک شوم

خاک بر تارکم، آنجا که رضای تو بود

رو که خورشید نهد روی چو سایه بر خاک

پیش قصری که درو عکس ضیای تو بود

جای میسازمت اندر دل و میخواهم عذر

کای بت، آتشکده تنگ نه جای تو بود

تو دریغی به حسن، بهر چه؟ زیرا که مهی

مجلس چون فلک شاه سزای تو بود

شاه بهرام شه آن شاه که گفتش سعدین

هر قرانی که کنم آن ز برای تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲حسن تو به گفت هم نیاید
  2. شمارهٔ ۳۳آخر دلم به آرزوی خویشتن رسید
  3. شمارهٔ ۳۴آرام دل مرا بخوانید
  4. شمارهٔ ۳۵صبح را رنگ بدان عارض چون ماه دهد
  5. شمارهٔ ۳۶هر آینه که دگر بایدم گزیدن یار
  6. شمارهٔ ۳۷سرو را ساکن به تخت آباد باش
  7. شمارهٔ ۳۸برآن زلف و لب و خال و بنا گوش
  8. شمارهٔ ۳۹گشت عنابی سرشکم زان لب عناب رنگ
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.