پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

آخر دلم به آرزوی خویشتن رسید

و آنچه از خدای خواسته بودم به من رسید

آن مه که کرد طوفی سوی شرف شتافت

وآن گل که رفت سالی چمن رسید

دل رفته بود و جان شده منت خدای را

کان دل به سینه آمد و آن جان به تن رسید

خوش خوش گشاده بلبل مژده چو گل دهن

کان طوطی شکر لب شیرین سخن رسید

شاهی که از نهاد کمند زره درش

با تیغ آفتاب شکن در شکن رسید

نقاش صنع چهره خوبش همی کشید

بیکار شد چو کار به شکل دهن رسید

در بوستان حسنش بنگر که چون بوقت

نوباوه شکوفه ز برگ سمن رسید

گفتم ز لعلدان لبش باده چنم

چون برسمن بنفشه توبه شکن رسید

برشادی رسیدن شاهی که بر دلش

از جان ندای اذهب عنی الحزن رسید

بهرامشاه شاه که در ملک دولتش

آنها کزو به بنده مخلص حسن رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵صبح را رنگ بدان عارض چون ماه دهد
  2. شمارهٔ ۳۶هر آینه که دگر بایدم گزیدن یار
  3. شمارهٔ ۳۷سرو را ساکن به تخت آباد باش
  4. شمارهٔ ۳۸برآن زلف و لب و خال و بنا گوش
  5. شمارهٔ ۳۹گشت عنابی سرشکم زان لب عناب رنگ
  6. شمارهٔ ۴۰سخت با ما تو بخیلی بسلام
  7. شمارهٔ ۴۱دل در غم عشق یار بستیم
  8. شمارهٔ ۴۲از صبر نکرده بازگشتم
همه‌ی غزلیات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.