پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

رخ تو، آینه دار جمال جانان است

که حسن شهرت گل شاهد گلستان است

رخت ببرج ملاحت ز فرط جلوه گری

هزار مرتبه بهتر ز ماه تابان است

دلی که روز ازل جلوه گاه روی تو شد

چو مهر، تا به ابد روشن و درخشان است

کسی که دل ندهد بر تو، صاحبدل نیست

کسی که صاحبدل نیست، کم ز حیوان است

عذاب و رحمت اصحاب عشق دانی چیست

غم و نشاط شب و روز وصل و هجران است

کند حکایت خونین دلان وادی عشق

دهان غنچه در آن لحظه ای که خندان است

مرا فضای جهانی بود به پیش نظر

که این جهان به برش تنگ‌تر ز زندان نیست

نصیب مردم روشندل است عریانی

چنانکه پیکر خورشید و ماه، عریان است

بهار در همدان با طراوت است و دریغ!

که (صابر همدانی) مقیم تهران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  2. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
  4. شمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
  5. شمارهٔ ۱۴هر که آمد در جهان پست و رفت
  6. شمارهٔ ۱۵یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
  7. شمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
  8. شمارهٔ ۱۷هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.