پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

هر که آمد در جهان پست و رفت

رشتهٔ الفت ز ما بگسست و رفت

مرگ صیاد است و، صیدش آدمی است

کو که زین صیاد، سالم جست و رفت؟

عمر ما، همچون نسیم صبحگاه

آمد و از پا دمی ننشست و رفت

آدمی را، تن طلسم جان بود

عاقبت میبایدش بشکست و رفت

وقت آن کس خوش که چون اهل صفا

از قیود زندگانی رست و رفت

خرم از سر منزل کثرت گذشت

آنکه شد از جام وحدت مست و رفت

هیچکس با خویشتن چیزی نبرد

هر که بودش هر چه داد از دست و رفت

نظم را عقد گهر بگسسته بود

لیکنش (صابر) به هم پیوست و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
  2. شمارهٔ ۱۷هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
  3. شمارهٔ ۱۸چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
  4. شمارهٔ ۱۹آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
  5. شمارهٔ ۲۰ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبح
  6. شمارهٔ ۲۱از بس که آفریده گلت را خدا ملیح
  7. شمارهٔ ۲۲در گلشنی که از گل رویت سخن رود
  8. شمارهٔ ۲۳به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.