پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟

مگر که پنبه به گوش سخن‌نیوشان است؟

اگر ز جهل خود از علم و معرفت دوریم

نه جای شِکوه، که این مزد سخت‌کوشان است

کسی که پردهٔ ناموس خویش و خلق درید

به روی ننگ خود اکنون ز پرده‌پوشان است

تمیز نیک و بد از هم ز تیزهوشی ده

اگرچه وضع زمان، خصم تیزهوشان است

دریغ و درد، که در روزگار ما (صابر)

زمام ملک به دست وطن‌فروشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبح
  2. شمارهٔ ۲۱از بس که آفریده گلت را خدا ملیح
  3. شمارهٔ ۲۲در گلشنی که از گل رویت سخن رود
  4. شمارهٔ ۲۳به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
  5. شمارهٔ ۲۴در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کند
  6. شمارهٔ ۲۵شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود
  7. شمارهٔ ۲۶گر به دل آتش عشق تو شررها دارد
  8. شمارهٔ ۲۷چون همدم اغیار منافق نتوان بود
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.