پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود

گوییا بر آب دریا عکس ماه، افتاده بود

کاروان مشک و عنبر دوش راه افتاده بود

یا صبا را ره بر آن زلف سیاه افتاده بود

پی به اسرار نهانی برد عارف ز آن دهن

گر فقیه تنگدل در اشتباه افتاده بود

وه! که آن سیب زنخ آسیب من شد، چون کنم؟

یوسف بخت من از اول به چاه افتاده بود

این عجب نبود که من مجذوب عشقم کز نخست

کهربا را الفتی با پر کاه افتاده بود

خواستم بر آتش دل پی برم کآن از کجاست

دیدم آنجا شعله‌ها از برق آه افتاده بود

دوش صهبای غمت با زاهد و صوفی چه کرد؟

کاین به مسجد مست و آن در خانقاه افتاده بود

حال (صابر) را ز مرغ آشیان گم کرده پرس

چون که او بر وی گذارش گاه‌گاه افتاده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷چون همدم اغیار منافق نتوان بود
  2. شمارهٔ ۲۸به حکم آنکه نادان همسر دانا نخواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۹گر دل آیینه رویت را مجسم می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۳۱ز خاک تا که گل و ضیمران برآمده‌اند
  6. شمارهٔ ۳۲ای دل ز قید هستی، آزاد بود باید
  7. شمارهٔ ۳۳هرچه می‌گردد سر زلف تو لرزان بیشتر
  8. شمارهٔ ۳۴دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخر
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.