پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

از بس که آفریده گلت را خدا ملیح

پا تا به سر ملیحی و سر تا به پا ملیح

چشم و لب و دهان و بناگوش و غبغبت

هر یک به شیوه‌ای خوش و هر یک به جا ملیح

سبقت گرفته گرچه به خط خال دلکشت

باز این جدا ملیح بود، آن جدا ملیح

عمرم به سیر و تجربه بر انتها رسید

کس چون تو را ندیده‌ام از ابتدا ملیح

شرم و حیا، تو را به ملاحت فزوده است

خوش آنکه شد ز دولت شرم و حیا ملیح

تا عندلیب نغمه سراید ز عشق گل

باشد بیاد روی تو، گفتار ما ملیح

(صابر) چو غنچه شو متبسم، چو گل مخند

زیرا که نیست خندهٔ دندان‌نما ملیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
  2. شمارهٔ ۲۴در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کند
  3. شمارهٔ ۲۵شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود
  4. شمارهٔ ۲۶گر به دل آتش عشق تو شررها دارد
  5. شمارهٔ ۲۷چون همدم اغیار منافق نتوان بود
  6. شمارهٔ ۲۸به حکم آنکه نادان همسر دانا نخواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۹گر دل آیینه رویت را مجسم می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.