پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست

آنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست

دل بی تو بدنیا نتوان بست و، نبندیم

بنیاد سر آب که محکم شدنی نیست

جاداشت گر از دیده دلم دوش کمک خواست

بی آب، گلستان خوش و خرم شدنی نیست

چون عمر رود باز نگردد دگر ای دل

آنسان که صفر ماه محرم شدنی نیست

خم کن سر طاعت به جوانی، که در این باغ

نخلی که کهن گشت، دگر خم شدنی نیست

با یار محبت شدن و پیروی غیر

این روغن و آبی است که در هم شدنی نیست

یک‌رنگی و مردانگی و کسب فضایل

عیشی‌ست که تبدیل به ماتم شدنی نیست

با منکر عشق از صفت حسن چه گوئی؟

حیوان زبان بسته که آدم شدنی نیست

رویت نتوان کرد مجسم ببر چشم

جان در بر انظار مجسم شدنی نیست

بیهوده چرا هر که زند لاف تجرد؟

هر بی پدری عیسی مریم شدنی نیست

تا فکر پریشان بود از بهر تو (صابر)

ملک سخن امروز منظم شدنی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
  2. شمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
  3. شمارهٔ ۱۷هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
  4. شمارهٔ ۱۸چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
  5. شمارهٔ ۱۹آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
  6. شمارهٔ ۲۰ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبح
  7. شمارهٔ ۲۱از بس که آفریده گلت را خدا ملیح
  8. شمارهٔ ۲۲در گلشنی که از گل رویت سخن رود
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.