پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است

ما ارادت پیشه گان، را چشم خاطر روشن است

آسمان گر روز و شب روشن بود از مهر و ماه

بزم ما از روی باران معاشر روشن است

همدم شب زنده داران شو، که روشندل شوی

شب دل آئینه از شمع مجاور روشن است

هرکجا بگذاشت پا، جانانه بنهادیم چشم

چشم ما عشاق، زین کحل‌الجواهر روشن است

کاملان را فیض‌بخشی ز ابتدا تا انتهاست

روز را خورشید رخشان تا به آخر روشن است

تا دم آخر مده کالای دینت را ز دست

چونکه چشم دزد اغلب بر مسافر روشن است

در فنون شعر و حسن ابتکار و لطف نظم

بعد (صائب) دیدهٔ یاران به (صابر) روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
  2. شمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
  3. شمارهٔ ۱۴هر که آمد در جهان پست و رفت
  4. شمارهٔ ۱۵یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
  5. شمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
  6. شمارهٔ ۱۷هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
  7. شمارهٔ ۱۸چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
  8. شمارهٔ ۱۹آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.