پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟

و آنکه چون طوطی ندارد شوق گفتار تو کیست؟

در دلت اندیشه ی مسکین نوازی ره نیافت

ورنه جز من ناامید از فیض دیدار تو کیست؟

سرو آزادم! چرا در پرده می گوئی سخن؟

من که می دانم بهر محفل گرفتار تو کیست؟

هر چه باشد می دهد بلبل تمیز خار و گل

آنکه یار تست می داند که اغیار تو، کیست؟

جز خزان غم که بر گلزار حسنت ره نیافت

آنکه بیرون شد تهی دامن گلزار تو کیست؟

سوی این صورت‌پرستان گر به معنی بنگری

یوسف من فاش می‌گردد خریدار تو کیست

این هواداران، هوای نفس دون را پیروند

در میان این هواداران، هوادار تو کیست

با همه نامهربانی‌ها تو را دارم سراغ

گر ز من پرسند مردم مهربان یار تو کیست

(صابر)! از این بی حقیقت مردم دنیا پرست

آنکه ننهاده است باری بر سر بار تو کیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  2. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  3. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
  5. شمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
  6. شمارهٔ ۱۴هر که آمد در جهان پست و رفت
  7. شمارهٔ ۱۵یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
  8. شمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.