پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟

نیستم اعمی که حاجت بر عصا باشد مرا

مهربانی را طمع هرگز ندارم از رقیب

از گدا، کی انتظار کیمیا باشد مرا؟

با خسان همدم نمی گردم بمانند حباب

حیف باشد زندگی صرف هوا باشد مرا

گر همای همت من اوج گیرد نه سپهر

زیر پا افتاده ی چون بوریا باشد مرا

سیر گیتی کی توانم کرد بی‌رنج سفر

گر نه دل آیینهٔ گیتی‌نما باشد مرا

در مقام دوستی گر جان کسی خواهد ز من

تکیه بر او رنگ تسلیم و رضا باشد مرا

می‌دهم رجحان بر آن بی‌دست و پایی را، اگر

پای کج‌رفتار و دست بی‌سخا باشد مرا

من که با خلق نکو می‌گردم از اهل بهشت

خوی زشتی درخور دوزخ چرا باشد مرا؟

کشتهٔ گرد کدورت شد چراغ خاطرم

طالعی همچون چراغ آسیا باشد مرا

فکر (صائب) خاص (گلچین) و (امیر) و (صابر) است

حاش لله کاندر این دعوی خطا باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
  2. شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان است
  3. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  4. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  5. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
  7. شمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
  8. شمارهٔ ۱۴هر که آمد در جهان پست و رفت
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.