پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش را

در ضمیر ما ببین روی نکوی خویش را

ظاهر و باطن نکویی را دریغ از ما مدار

گل دریغ از کس ندارد رنگ و بوی خویش را

عقده از زلف تو بگشود و بکار من ببست

تا بدست شانه دادی تار موی خویش را

منکه دل بود از برایم چاره جو در هر غمی

گم براه عشق کردم چاره جوی خویش را

هرکسی را نفس می‌باشد عدوی جان، ولیک

وای بر آن کس که نشناسد عدوی خویش را

یک در از جنت به روی خویشتن بگشاده است

آنکه عمری داشت نیکو خلق و خوی خویش را

گر کسی بر خرمن مردم چو موران داشت چشم

کی تواند بست پای هرزه‌پوی خویش را

نیک و بد چون ثبت می‌گردد به دیوان عمل

بهْ که بربندی زبان یاوه‌گوی خویش را

آرزوی مهر، (صابر) از کسی در دل مدار

ورنه خواهی برد در گور آرزوی خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
  2. شمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
  3. شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان است
  4. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  5. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  6. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
  7. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
  8. شمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.