پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ندهد دست اگر دولت دیدار مرا

آخرالامر کشد دوری دلدار مرا

پیش نگرفتم اگر راه بیابان جنون

زلف زنجیروَشَت بود نگهدار مرا

قدر حسن تو ز مشتاقی من شد معلوم

گرچه دانم نبود پیش تو مقدار مرا

نزدم بیهده اندر ره عشق تو قدم

سیرها گشته در این راه پدیدار مرا

شد چو منصور دگر راز من از پرده برون

دار کوتا که رها سازد از این دار مرا؟

من ز خاک قدمت کحل بصر خواهم کرد

فرصتی گر بدهد ایزد دادار مرا

(صابرا) چون دهن یار شد این قافیه تنگ

نه عجب پاره شد ار پردهٔ پندار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟
  2. شمارهٔ ۶دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
  3. شمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
  4. شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان است
  5. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  6. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  7. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
  8. شمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیست
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.