پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۲

تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را

چشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را

خود توانی با دل من آتش عشقت چه کرد

دیده باشی فی المثل گر موم آتش دیده را

آن که از روی تو منعم می‌کنم، ماند بدان

کز رخ گل، منع سازد بلبل شوریده را

عقدهٔ غم را ز وصلت می‌توان از دل گشود

گر شبی آرم به چنگ آن طُرّهٔ پیچیده را

تو بخواب ناز و من بیدار و دانند اهل دل

وای اگر بیدار باشد در قفا خوابیده را

پس نخواهد داد دلها را، که گلچین در جهان

کی بشاخ آویزد از نو غنچه های چیده را؟

(صابر) آسا می توان در صبر کوشد، گر کسی

نرم سازد رد کف دست آهن تفتیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش را
  2. شمارهٔ ۵از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟
  3. شمارهٔ ۶دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
  4. شمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
  5. شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان است
  6. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  7. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
  8. شمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.