پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱

یک عمر به سر بردیم، با ناله و افغان‌ها

ما در سر کوی دوست، بلبل به گلستان‌ها

حسنی که بود در عشق، بی‌طعنه و بهتان نیست

خوش آنکه نیندیشد از طعنه و بهتان‌ها

ما وصف دهان یار ز اغیار نهان گوییم

کآب حیوان را نیست قدری برِ حیوان‌ها

از کفر سر زلفش، یک شمه بیان کردند

بر باد فنا دادند ایمان مسلمان‌ها

گل گرچه دو روزی بیش در ساحت گلشن نیست

حسن گل و قبح خار، باقی است به دستان‌ها

دندان سلامت را آنگاه تو دانی قدر

کت نیم شبی خیزد درد از بن دندان‌ها

تا در دل شب آیا بیدار که را بینند؟

اجرام سماواتی زآنند نگهبان‌ها

خواهی که دری کوبی، باری در نیکان کوب

تا باز کنندت در، بی‌منّتِ دربان‌ها

پیمان‌شکنان زاول پیمانه‌شکن بودند

پیمانه چو بشکستند، شد نوبتِ پیمان‌ها

گر هر که نمک می‌خورد، می‌داشت نمک منظور

با سنگ نمی‌گردید طی عمر نمکدان‌ها

تغییر زبان و خط جز سیر جهالت نیست

کو گوش که ننیوشد افسانهٔ نادان‌ها

این طرفه غزل (صابر) بشکست غزل‌ها را

گویی نه برابر کن با دفتر و دیوان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ندهد دست اگر دولت دیدار مرا
  2. شمارهٔ ۴جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش را
  3. شمارهٔ ۵از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟
  4. شمارهٔ ۶دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
  5. شمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
  6. شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان است
  7. شمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
  8. شمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.