پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

برفت آن مه بی مهر از کنار امشب

کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب

بدین امید که گیرم عنان مرکب او

پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب

برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة

برون کشیدم از این دارو این دیار امشب

چون گرد باد دویدم که گیرمش دامن

بغمزه گفت بمان خوش در انتظار امشب

قرار نیست مرا در دل و توان در تن

که رفت از کفم آن زلف بیقرار امشب

ستاره می شمرم تا که سرزند خورشید

که رفت ماه من از چشم اشبکار امشب

بغیر پیرمغان کس نگشت عقده گشا

که لطف او شکند بازوی خمار امشب

بریز ساقی از آن آب آتشین که مرا

فتد به خرمن صبر و سکون شرار امشب

فراق یار، به «حاجب » نصیب و قسمت نیست

که واصل است بدان یار گلعذار امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیب
  2. شمارهٔ ۲۸طالع به صبحدم شود، ار با تو آفتاب
  3. شمارهٔ ۲۹ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب
  4. شمارهٔ ۳۰ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشب
  5. شمارهٔ ۳۱ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب
  6. شمارهٔ ۳۲ای امم را سر بسر مالک رقاب
  7. شمارهٔ ۳۳ناصح چو گذشت از سرم آب
  8. شمارهٔ ۳۴دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.