پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است

جان و دل غمدیده ما سخت به رنج است

رخساره سیمین تو گنجی است نهانی

وآن زلف یکی مارسیه بر سر گنج است

ما را طمع کیش مسلمانی از آن زلف

...که او کافری و اهل فرنج است

روی تو یکی مجمر سوزان و برآن روی

زلف تو خال سیهت دود و سپنج است

وز مملکت روم یکی دزد تبه کار

گوئی به پناه آمده در کشور زنج است

امشب شب عید است و همه بوم و بر ما

آوازه طنبور و دف و نغمه سنج است

شیرین غزلی نغز بدین قافیه گوید

هر کس که در اندیشه خود قافیه سنج است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ
  2. شمارهٔ ۱۰۱قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
  3. شمارهٔ ۱۰۲روز بحث از رساله دارد شیخ
  4. شمارهٔ ۱۰۳بکوی میفروشم بار دادند
  5. شمارهٔ ۱۰۴شیخ است و حلقه بر در خمار میزند
  6. شمارهٔ ۱۰۵بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند
  7. شمارهٔ ۱۰۶دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
  8. شمارهٔ ۱۰۷دیشب مغی از خانه خمار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.