پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

بکوی میفروشم بار دادند

رهم سوی در خمار دادند

در میخانه بر رویم گشودند

بدستم ساغری سرشار دادند

بیک ساغر شب دوشم رهائی

ز بار خرقه و دستار دادند

هزاران بار از دوشم نهادند

پس آنگه ره بدان در بار دادند

می تسنیم و جوی کوثر ای شیخ

بما آسان، بتو دشوار دادند

چنین شد قسمت روز نخستین

تو را سبحه مرا زنار دادند

بیک حرف از لب پیر خرابات

مرا صد دفتر اسرار دادند

تو را از درس زهد و خود پرستی

مرا از بیخودی تکرار دادند

بدلخواه و پسند مشتری بود

متاعی کاندرین بازار دادند

یکی را صورت گفتار نیکو

یکی را معنی کردار دادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند
  2. شمارهٔ ۱۰۶دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
  3. شمارهٔ ۱۰۷دیشب مغی از خانه خمار برآمد
  4. شمارهٔ ۱۰۸نام مه گل را مه خرداد نهادند
  5. شمارهٔ ۱۰۹زاهدی از صومعه بیزار شد
  6. شمارهٔ ۱۱۰افسانه بد مستی ما دوش سمر شد
  7. شمارهٔ ۱۱۱تا می بکیش زاهد و مفتی حرام شد
  8. شمارهٔ ۱۱۲شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.