پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

افسانه بد مستی ما دوش سمر شد

هم شحنه و هم شیخ از این قصه خبر شد

از حالت پیری و جوانی سخنی نغز

سر بسته بگویم که شبی بود و سحر شد

یکدانه از این خرمن مائی و توئی بود

آن خوشه گندم که همه خوف و خطر شد

گویند که اکسیر بود خاک در دوست

ما چهره برین خاک نهادیم که زر شد

خواهی که بدانی مثل عارف و عاشق

یک نی تهی از خویش و یکی پر ز شکر شد

این را سخن آمد بمذاق همه شیرین

آن از همه وارسته و بی بیم و حذر شد

چون تاک ز خود گم شد و در خاک نهان گشت

یک دانه دو صد شاخ بر آورد و شجر شد

از ابر فرود آمد و در بحر فرو ریخت

یک قطره باران که درخشنده گهر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود
  2. شمارهٔ ۱۱۳موج زد اشکی و ما را آب برد
  3. شمارهٔ ۱۱۴دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند
  4. شمارهٔ ۱۱۵در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند
  5. شمارهٔ ۱۱۶شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود
  6. شمارهٔ ۱۱۷گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود
  7. شمارهٔ ۱۱۸ز گیسویت سخن با شانه گفتند
  8. شمارهٔ ۱۱۹ترک من سبزه گرد لب دارد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.