پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است

وز حسرت آن لب، لب خود را نگزیده است

رخ سرخ و لبت سبز و کبود است و بگور است

آن روی که بوئیده و آن لب که مکیده است

آن لعل ز گفتار بگو بهر چه رفته است

و آن رنگ ز رخسار بگو از چه پریده است

می خورده و ساغر زده و عربده کرده

بیخود شده وز خانه ببازار دویده است

صد بار بدو گفته ام از صحبت نا اهل

پرهیز کن، اما چه کنم خود نشنیده است

این خانه به تاراج شد این خیمه بیغما

چون خانه خدا سفره چنین عام کشیده است

این میوه خورد آنکه چنین رخنه نموده است

این گنج برد آنکه چنین نقب بریده است

شیرین شده آن غوره که دیروز ترش بود

فرداش بچینند که امروز رسیده است

یکروز ببینی که گریبان تو گیرد

این خون که بدامان من از دیده چکیده است

یکروز بپرسی که بپای تو خلد باز

این خار که در چشم من از مژه خلیده است

غیر از دل مجروح حبیبت که در آنشهر

زآمیزش اغیار ز کوی تو رسیده است

صیدی دگر از قید کمند تو نجسته است

مرغی دگر از دام هوایت نپریده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹نوبت عشرت است و وقت صبوح
  2. شمارهٔ ۱۰۰تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ
  3. شمارهٔ ۱۰۱قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
  4. شمارهٔ ۱۰۲روز بحث از رساله دارد شیخ
  5. شمارهٔ ۱۰۳بکوی میفروشم بار دادند
  6. شمارهٔ ۱۰۴شیخ است و حلقه بر در خمار میزند
  7. شمارهٔ ۱۰۵بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند
  8. شمارهٔ ۱۰۶دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.