پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ

تکاپو کن بکار دیگر ای شیخ

تو دستاری گران داری و ما را

گرانی میکند بر تن سر ای شیخ

گدایانی خمش بی عقل و بی هش

مجو چندان بما شور و شر ای شیخ

مکن با ما حشر از خاص و عامه

بترس از هول روز محشر ای شیخ

تو را با ما چه باشد داوری هان

نمیترسی مگر از داور ای شیخ

سلیمان را هماره در کف دیو

نخواهد ماند این انگشتر ای شیخ

زنم فردا بتو تسخر من، امروز

زنی بر من اگر تو تسخر ای شیخ

مسیحا تا قیامت گر مسیحاست

بود خر تا ابد چونان خر ای شیخ

صفت دنیا طلب را از نبی جوی

اگر از من نداری باور ای شیخ

شناسی خوبتر از خط قرآن

تو صد ره سکه سیم و زر ای شیخ

غنا گر قول زور آمد در اخبار

توئی مطرب فراز منبر ای شیخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳بکوی میفروشم بار دادند
  2. شمارهٔ ۱۰۴شیخ است و حلقه بر در خمار میزند
  3. شمارهٔ ۱۰۵بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند
  4. شمارهٔ ۱۰۶دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
  5. شمارهٔ ۱۰۷دیشب مغی از خانه خمار برآمد
  6. شمارهٔ ۱۰۸نام مه گل را مه خرداد نهادند
  7. شمارهٔ ۱۰۹زاهدی از صومعه بیزار شد
  8. شمارهٔ ۱۱۰افسانه بد مستی ما دوش سمر شد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.