پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است

برخیز که هنگام می و گاه شراب است

تا باده ننوشی نرود خوابت از سر

می دفع خمار آمد و می داروی خواب است

آن جام نه جام است که آبی است فسرده

وان باده نه باده است که یاقوت مذاب است

آن لعل نه لعل است که آن چشم خروس است

وان زلف نه زلف است که آن پر غراب است

گوئی که خوری باده و گویم بلی آری

البته خورم این چه سوال و چه جواب است

آنده مخور و دمی بخور و ساعت بشمار

کامشب شب قدر است و دگر روز حساب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
  2. شمارهٔ ۹۷کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است
  3. شمارهٔ ۹۸از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است
  4. شمارهٔ ۹۹نوبت عشرت است و وقت صبوح
  5. شمارهٔ ۱۰۰تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ
  6. شمارهٔ ۱۰۱قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
  7. شمارهٔ ۱۰۲روز بحث از رساله دارد شیخ
  8. شمارهٔ ۱۰۳بکوی میفروشم بار دادند
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.