پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است

ایخواجه شنیدم دهنت آب حیات است

ایخواجه شنیدم که بدست کرم تو

از لطف خداوند یکی تازه برات است

ای خواجه شنیدم که در این خرمن نعمت

از قسمت درویش یکی تازه برات است

ای خواجه شنیدم که اسیران جهانرا

چین و شکن زلف تو مفتاح نجات است

ای خواجه شندم که بوقت کرم وجود

یک رشحه ز بحر کرمت نیل و فرات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵آن جامه بر آن بدن چه زیباست
  2. شمارهٔ ۹۶عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
  3. شمارهٔ ۹۷کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است
  4. شمارهٔ ۹۸از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است
  5. شمارهٔ ۹۹نوبت عشرت است و وقت صبوح
  6. شمارهٔ ۱۰۰تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ
  7. شمارهٔ ۱۰۱قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
  8. شمارهٔ ۱۰۲روز بحث از رساله دارد شیخ
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.