پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

بندگی بر در مردان خدا دین من است

خاک راه همه عالم شدن آئین من است

توتیائی است عجب خاک ره اهل نظر

که در او روشنی چشم جهان بین من است

گر بسگبانی ایندر بپذیرند مرا

بندگان ره حق، غایت تمکین من است

من همان بنده هر دشمن دیرین خودم

شیخ این شهر اگر دشمن دیرین من است

همه شب خفته ام و چشم عنایت بیدار

پاس لطفش نگران بر سر بالین من است

خنگ تسلیم و رضا گر بودم زیر رکاب

اطلس چرخ نهم غاشیه برزین من است

جام کیخسرو و آئینه اسکندر اگر

دیده باشی، بمثل جام سفالین من است

من بدل کین کسم نیست بگو رو خوشباش

زاهد ار روز و شب اندر بدلش کین من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲در سلسله عشق که بگسیختنی نیست
  2. شمارهٔ ۴۳بیا زاهد مزن دم زین خرافات
  3. شمارهٔ ۴۴صوفی امروز مگرمست زجامی دگر است
  4. شمارهٔ ۴۵ملک تسلیم و رضا دولت درویشان است
  5. شمارهٔ ۴۶در ره عشق نامرادی نیست
  6. شمارهٔ ۴۷چهر حق را جلوه اندر کعبه و میخانه نیست
  7. شمارهٔ ۴۸ما را بشیخ شهر سوال و جواب نیست
  8. شمارهٔ ۴۹در مدرسه علم و عمل آموختنی نیست
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.