پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

صوفی امروز مگرمست زجامی دگر است

رفته از خویش که در سیر مقامی دگر است

می حلال است بکیش من و تزویر حرام

که بهر کیش حلالی و حرامی دگر است

رشته سبحه و زنار اگر چند یکی است

در حرم دامی و در بتکده دامی دگر است

شیخ دعوی کند از تقوی و صوفی ز صفا

که بهر بزمی ازین شعبده نامی دگر است

من بر افراد بشر شیخ بر آحاد بقر

ز خداوند بهر قوم امامی دگر است

شیخ دارد نفسی با اثر از وعظ و لیک

سخن پیر خرابات کلامی دگر است

مشو ایخواجه چنین غره که هر شام و سحر

طائر دولت و اقبال ببامی دگر است

ساغر عیش که در دست مدیر فلک است

می‌کند گردش و هر روز به جامی دگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶در ره عشق نامرادی نیست
  2. شمارهٔ ۴۷چهر حق را جلوه اندر کعبه و میخانه نیست
  3. شمارهٔ ۴۸ما را بشیخ شهر سوال و جواب نیست
  4. شمارهٔ ۴۹در مدرسه علم و عمل آموختنی نیست
  5. شمارهٔ ۵۰دوش با یک جام می ساقی خرابم کرده است
  6. شمارهٔ ۵۱هر چه پوئی جز ره حق باطل است
  7. شمارهٔ ۵۲قسم تو اگر بیش بود کم شدنی نیست
  8. شمارهٔ ۵۳بشکست اگر جام سر سنگ سلامت
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.