پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

قسم تو اگر بیش بود کم شدنی نیست

ور کم بود افزون تر از آن هم شدنی نیست

با دست قضا پنجه مزن خواجه بدین دست

بازو چه کنی رنجه، کمان خم شدنی نیست

دانی که چه مقصود بود بیخردان را؟

بیمایه بزرگی که بعالم شدنی نیست

اندیشه مکن نظم جهان را که در این کار

من کرده ام اندیشه، منظم شدنی نیست

با صید هوا لوت منه نفس دغا را

کاین کلب عقور است معلم شدنی نیست

جز کزره تسلیم اگرت ملک سلیمان

افتد بکف، ایخواجه مسلم شدنی نیست

باطل مکن این عمر خدا داده بتشویش

در حسرت کاری که فراهم شدنی نیست

صبر است علاج دل خود کام که با داغ

دارو شود آن زخم که مرهم شدنی نیست

راز دل و دین حرمت عشق است و ازین راز

با شیخ مگوئید که محرم شدنی نیست

با خوی دد و دیو بزفتی و ستبری

زینسان که تناور شده آدم شدنی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴این کیست که او پرده ز رخسار کشیده است
  2. شمارهٔ ۵۵ذوق عارف دگر و مشرب عامی دگراست
  3. شمارهٔ ۵۶بر لبم گوش نه که بانگ نی است
  4. شمارهٔ ۵۷تسبیح تو ایشیخ که صد دانه تمام است
  5. شمارهٔ ۵۸از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست
  6. شمارهٔ ۵۹اگنون که گذشته ز شب تیره دو پاس است
  7. شمارهٔ ۶۰تو را آئینه محتاج حلب نیست
  8. شمارهٔ ۶۱شیخ و زاهد دوش اگر منع از شرابم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.