پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

هر که را در ره طلب بینی

جانش آویخته بلب بینی

روز و شب بی قرار و سرگردان

لیک بیرون ز روز و شب بینی

گر در این ره نهی قدم ایدل

با ژگون های بوالعجب بینی

مهرها بی سبب نهفته در آن

لطفها نیز بی سبب بینی

آشنا لب نگشته با یارب

در درون پیک لطف رب بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱آشکارا، روز طعن و لعن زندان میکنی
  2. شمارهٔ ۳۴۲امروز مرا جام ز باده تهی استی
  3. شمارهٔ ۳۴۳تو از عالم جز این یکدم نداری
  4. شمارهٔ ۳۴۴رهم در بزم جان و دل تو دادی
  5. شمارهٔ ۳۴۵شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
  6. شمارهٔ ۳۴۶ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی
  7. شمارهٔ ۳۴۷یک امشبی که تو آسوده در کنار منی
  8. شمارهٔ ۳۴۸خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.