پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

یک امشبی که تو آسوده در کنار منی

چه می‌شود که رخ از من به دیگری نکنی؟

فدای جان تو بادا روان جان و تنم

که راحت دل و آرام جان، روان تنی

چه می‌شود که شبی با دو صد تکبر و ناز

به همدمیِ من دلفکار، صبح کنی

من ایستاده بپا، بنده‌وار، سر در پیش

تو شاهوار، به تختِ جلال تکیه زنی

شکرفروش دکان، گو ببند و طوطی لب

به حضرت تو که شیرین لب و شکر دهنی

ز عشق روی تو گل پیرهن درید و هنوز

تو همچو غنچه نهان در درون پیرهنی

دلاوران سپه قلب دشمنان شکنند

تو را چه شد که دل دوستان همی شکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹امشب که منم با تو در اینخانه خالی
  2. شمارهٔ ۳۵۰به جان دشمن به غیر تن نداری
  3. شمارهٔ ۳۵۱تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
  4. شمارهٔ ۳۵۲رفته از ما و تو منی و توئی
  5. شمارهٔ ۳۵۳هی خویش بیارای و خر خویش بیارای
  6. شمارهٔ ۳۵۴تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
  7. شمارهٔ ۳۵۵در ده قدح باده که با زخم فراقی
  8. شمارهٔ ۳۵۶چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.