پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی

مائیم سلیمان و تو اهریمن مائی

تو گلخن مائی و عجبتر که غلط وار

گوئیم که تو تنگ قفس، گلشن مائی

چون افعی پیچان سیه بر بسر گنج

پیوسته تو بنشسته به پیرامن مائی

ما پیرهن خویش بدریم که تنگ است

بر ما همه گیتی، که تو پیراهن مائی

آیا فتد آنروز که یکره بفشانیم

دامان تو ای گرد که بر دامن مائی

روزی ز تو زائیم و سوی باب گرائیم

ای مام نکوهیده که آبستن مائی

دردی و بلائی و شفائی و جفائی

آخر چه بلائی نه مگر تو تن مائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی
  2. شمارهٔ ۳۴۹امشب که منم با تو در اینخانه خالی
  3. شمارهٔ ۳۵۰به جان دشمن به غیر تن نداری
  4. شمارهٔ ۳۵۱تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
  5. شمارهٔ ۳۵۲رفته از ما و تو منی و توئی
  6. شمارهٔ ۳۵۳هی خویش بیارای و خر خویش بیارای
  7. شمارهٔ ۳۵۴تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
  8. شمارهٔ ۳۵۵در ده قدح باده که با زخم فراقی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.