پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

امشب که منم با تو در اینخانه خالی

کس جز من و تو نیست در این کوی و حوالی

عمریست که من با تو بتا فرصت اینحال

میجستم و یک امشبه فرصت شده حالی

از دست تو نوش است و خوش و خوب و گوارا

گر می همه دردیست و گر کاسه سفالی

سیلی خورد از بادزن ار عود بسوزد

گر دم زند آنجا نفس باد شمالی

گر شمع زبان آورد، ار چنگ بنالد

شاید که زبانش ببری، گوش بمالی

بر خیز و بیا تا بسر بام برآئیم

تا ماه بدانند ز ابروی هلالی

در وصف جمال تو جز اینقدر ندانم

کز حسن تمامی و بخوبی بکمالی

از عمر حبیبا نتوان کرد حسابش

بیدوست بسر گر رود ایام ولیالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
  2. شمارهٔ ۳۵۲رفته از ما و تو منی و توئی
  3. شمارهٔ ۳۵۳هی خویش بیارای و خر خویش بیارای
  4. شمارهٔ ۳۵۴تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
  5. شمارهٔ ۳۵۵در ده قدح باده که با زخم فراقی
  6. شمارهٔ ۳۵۶چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی
  7. شمارهٔ ۳۵۷تا لاله صفت جانا گلگونه قبا کردی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.