پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

تو از عالم جز این یکدم نداری

جز این یکدم تو از عالم نداری

مده بیهوده نقد این دم از دست

که سرمایه جز این یکدم نداری

همه عالم غم و درد تو دارند

ز بیعاری تو درد و غم نداری

توئی اسکندر اما آینه ات نیست

سلیمانی ولی خاتم نداری

نشان آدم از تعلیم اسما است

تو غیر از اسمی از آدم نداری

چه میپوئی بگرد اسم اعظم

که تو اسمی ز خود اعظم نداری

بگرد نکته مبهم چه پوئی

که جز خود نکته ای مبهم نداری

مکن با کس عیان راز دل خویش

که غیر از خویشتن محرم نداری

دوای درد خود را هم ز خود جوی

که جز از خویشتن مرهم نداری

اگر رستی تو از دستان این زال

بمردی کم دل از رستم نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
  2. شمارهٔ ۳۴۶ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی
  3. شمارهٔ ۳۴۷یک امشبی که تو آسوده در کنار منی
  4. شمارهٔ ۳۴۸خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی
  5. شمارهٔ ۳۴۹امشب که منم با تو در اینخانه خالی
  6. شمارهٔ ۳۵۰به جان دشمن به غیر تن نداری
  7. شمارهٔ ۳۵۱تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
  8. شمارهٔ ۳۵۲رفته از ما و تو منی و توئی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.