پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

رفتم بدر پیر خرابات تو بودی

رفتم بدر شیخ مناجات تو بودی

در کعبه و در دیر بهر مامن و مسکن

چون حلقه زدم، قبله حاجات تو بودی

عالم همه دیدم که بجز اسم و صفت نیست

نیکو نگرستم همه را ذات تو بودی

گیتی همه را در عدم صرف بدیدم

نفی همه را صورت اثبات تو بودی

ذرات جهان راز عدمها بسوی خویش

آوردی و اندر همه ذرات تو بودی

مافات مضی عمر من از دست بدر رفت

حمدالک چون حاصل مافات تو بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰بده ایساقی بزم آنقدح هوش زدای
  2. شمارهٔ ۳۴۱آشکارا، روز طعن و لعن زندان میکنی
  3. شمارهٔ ۳۴۲امروز مرا جام ز باده تهی استی
  4. شمارهٔ ۳۴۳تو از عالم جز این یکدم نداری
  5. شمارهٔ ۳۴۴رهم در بزم جان و دل تو دادی
  6. شمارهٔ ۳۴۵شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
  7. شمارهٔ ۳۴۶ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی
  8. شمارهٔ ۳۴۷یک امشبی که تو آسوده در کنار منی
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.