پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هست

ویکه گوئی درد هجران را دوائی نیست، هست

ایکه گوئی خضر و اسکندر همه افسانه بود

در جهان سرچشمه آب بقائی نیست، هست

اینهمه رخشنده گوهر از کجا گردد پدید

در جهان گوئی اگر بحر صفائی نیست، هست

بس گهر شد سنگ و زر شد خاک و تن شد جان پاک

شمس معنی را مگو نور و ضیائی نیست، هست

بس فقیر آمد توانگر بس گدا شد پادشاه

شاه جانها رامگو جودو عطائی نیست، هست

دوش در گوش دلم گفتا سروش ای دل مگو

شاه را چشم عنایت با گدائی نیست، هست

گر تو زر صافی بیغش ندیدی در جهان

از ره باطل چه گوئی کیمیائی نیست، هست

این شهیدان را که اندر زیر تیغش بسملند

از لب لعلش مفرما خون بهائی نیست، هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵بندگی درکوی عشق از پادشائی خوشتر است
  2. شمارهٔ ۳۶نیمه رفت از شب اکنون هیچکس بیدار نیست
  3. شمارهٔ ۳۷خوبی بخوش اندامی و سیمین ذقنی نیست
  4. شمارهٔ ۳۸بزم عشرت بژاژخائی نیست
  5. شمارهٔ ۳۹زردی برگ خزان عکس رخ زرد من است
  6. شمارهٔ ۴۰بندگی بر در مردان خدا دین من است
  7. شمارهٔ ۴۱این کیست چنین ستاده سرمست
  8. شمارهٔ ۴۲در سلسله عشق که بگسیختنی نیست
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.