پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم

مست و بیخود در خرابات مغان افتاده ایم

چون سبو از خود تهی گشتیم و حالی مدتی است

سر بپای خم ز روی بیخودی بنهاده ایم

در پناه خم بجنگ شیخ سنگر بسته ایم

گو بیا سنگی بزن ما چون سبو آماده ایم

در درون خم نهان همچون فلاطون حکیم

سالها بودیم چون می حالی از خم زاده ایم

لوح دل را هر چه بود از صورت بیگانگان

همچو لوح کودکان شستیم و اکنون ساده ایم

مینهد آزادگانرا چرخ اگر بند بلا

گو بیا بندی بنه ما را که نیز آزاده ایم

سیل انده را بگو آبادی ما را مده

بیم ویرانی، که عمری شد خراب از باده ایم

شیخنا ما را بتکفیر ارکنی تهدید و بیم

ره نیابی زانکه کفر و دین بیکره داده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم
  2. شمارهٔ ۲۴۹من بجز کار می و ساقی و ساغر نکنم
  3. شمارهٔ ۲۵۰بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم
  4. شمارهٔ ۲۵۱ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم
  5. شمارهٔ ۲۵۲بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
  6. شمارهٔ ۲۵۳بیا یکدم بگرد دل بر آئیم
  7. شمارهٔ ۲۵۴از باده دوش سخت مخمورم
  8. شمارهٔ ۲۵۵دیشب بیاد چشم تو بیدار بوده ایم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.