پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

بیا یکدم بگرد دل بر آئیم

دری پیدا کنیم از در درآئیم

تو ای فرخنده پی خضر ار بما راه

نمائی، ما نه با پا، با سر آئیم

چو ما باید در آئیم، ار تو این در

بروی ما ببندی، زان در آئیم

از اینسو گر بگردانی ره ما

بدان سو ما ز راه دیگر آئیم

اگر بنگاه تو عرش است ما را

پر و بالی بده تا با پر آئیم

متاعت را بهائی گر بود، ما

بجان و سر، نه با سیم و زر، آئیم

نه ننگ گوهر است ارما گدایان

بجست و جوی این گوهر بر آئیم

فتاده بار ما در گل بده دست

کز این گل یکقدم آنسوتر آئیم

گدائیم و بخاک پای تو سر

نهاده، تا شهانرا افسر آئیم

سر ما را تو گر بگیری از خاک

سر افرازان جان را سرور آئیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵دیشب بیاد چشم تو بیدار بوده ایم
  2. شمارهٔ ۲۵۶ز آبادی به ویرانی رسیدیم
  3. شمارهٔ ۲۵۷بر آن سرم که به کوی مغان سرای کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۸بر در میخانه امشب بزم نو آئین کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۹روزی فتد آخر که من این دام ببرم
  6. شمارهٔ ۲۶۰من بشیشه درون پری دارم
  7. شمارهٔ ۲۶۱ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیم
  8. شمارهٔ ۲۶۲با خراباتیان رهی دارم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.