پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

روزی فتد آخر که من این دام ببرم

زین ننگ برون آیم و این نام بدرم

از صحن سرا پرم ناگه به لب بام

وز بام به ناگاه سوی چرخ بپرم

شهری همه روباه و همه ماده بجز منک

روباه نیم، ماده نیم، شیرم و نرم

بحر هنر و شیر عرینم که ز گردون

چون بحر همی جوشم و چون شیر بغرم

من آهوی صحرائیم از شهر گریزان

جوشم همه روزی است که در دشت بچرم

از بام به در می‌جهم از در به سوی بام

اکنون که ببستند به رخ راه مفرم

یارانِ وطن نامه فرستند برایم

که زود بیا گر نروم کورم و کرم

هم مالک خویشم من و هم بنده خویشم

خود را بفروشم به خود و باز بخرم

هم خیر ز من زاید و هم شر که در این ملک

هم زاده خیرم من و هم زاده شرم

ای بار خدا باز نما راه بد و نیک

بر من که ندانم که چه نفع است و چه ضرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیم
  2. شمارهٔ ۲۶۲با خراباتیان رهی دارم
  3. شمارهٔ ۲۶۳دلی از نازکی چون شیشه دارم
  4. شمارهٔ ۲۶۴بگشای در خانه که نره گدائیم
  5. شمارهٔ ۲۶۵خیز تا رخت از این کوی بیکسوی کنیم
  6. شمارهٔ ۲۶۶من صراحی بزیر کش دارم
  7. شمارهٔ ۲۶۷خیز ای همدم که یکدم ناله و زاری کنیم
  8. شمارهٔ ۲۶۸من پرستار روی و موی توام
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.