پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

بتی شیرین لب اما ترشروی و تند خو دارم

نگاری بدقمار و تلخگوی و جنگجو دارم

همه اسب جفا تا زد، همه نرد دغل بازد

بخوی زشت مینازد که من روی نکو دارم

ز جورش با رخی شادان دلی دارم زغم پژمان

که گریه با لب خندان چو مینا در گلو دارم

گهی غنج و دلال آرد، گهی رنج و ملال آرد

گهی خونم حلال آرد چو باوی گفتگو دارم

از آن چشم و ازان ابرو و از آن زلف و از آن گیسو

بکین صف بسته روبر رو سپاهی جنگجو دارم

بتا تا چند کید و کین، تلطف کن دمی بنشین

بفرما زان لب شیرین که دشنام آرزو دارم

مرا در مجمع رندان بفحش و ناسزا چندان

مکن با خاک ره یکسان که من نیز آبرو دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم
  2. شمارهٔ ۲۴۷ما قدح جز زکف شاهد صادق نزنیم
  3. شمارهٔ ۲۴۸گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم
  4. شمارهٔ ۲۴۹من بجز کار می و ساقی و ساغر نکنم
  5. شمارهٔ ۲۵۰بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم
  6. شمارهٔ ۲۵۱ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم
  7. شمارهٔ ۲۵۲بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
  8. شمارهٔ ۲۵۳بیا یکدم بگرد دل بر آئیم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.