پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست

هنوز گونه زرد مرا غباری هست

نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانی

هنوز چشم مرا درد انتظاری هست

حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این

که در میانه این گرد هم سواری هست

مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستم

که روزگار مرا از من اعتباری هست

ز دیده خون دلم جوش می‌زند امشب

مگر بر آن سر کو چشم اشک‌باری هست؟

نصیب ما که درین گلشن آشیان داریم

اگرچه خرمن گل نیست، مشت خاری هست

ز موج خیز محبت برون مرو قدسی

به خس گذار درین بحر اگر کناری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  2. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
  3. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
  4. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
  5. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
  6. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  7. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
  8. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.