پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست

صد گره از غیرتم با رشته جان آشناست

غم هجوم آورد و من در فکر بی‌سامانی‌ام

میزبان خجلت کشد هرچند مهمان آشناست

هرچه باداباد ما کشتی در آب انداختیم

گر بود بیگانه باد شرطه طوفان آشناست

عمرها شد حسرت چاک گریبان می‌کشم

با وجود آنکه دستم با گریبان آشناست

از غرور حسن ظاهر می‌کند بیگانگی

ورنه عمری شد به من از خویش پنهان آشناست

استخوانم حالتی دارد که چون گردد هدف

می‌شناسد ناوکش را زانکه پیکان آشناست

دیده قدسی حسد ورزیده در راه حرم

بر کف پایی که با خار مغیلان آشناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
  2. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  3. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
  4. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
  5. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  6. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  7. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.