پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست

در دل من غنچه پیکان او نایاب نیست

جلوه صبح است شامم را به یاد روی دوست

آسمان را بر شب من منت مهتاب نیست

شوق دیدار تو چندان لذت از یک دیدنت

بر سر هم ریخت در چشمم که جای خواب نیست

خون گری قدسی که دارد گریه خونین اثر

پاره دل را چه شد در دیده گر خوناب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  2. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  3. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
  4. شمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
  7. شمارهٔ ۱۱۹پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
  8. شمارهٔ ۱۲۰مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.