پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟

من بیمار را پروای جان نیست

غرور خضر، عاشق برنتابد

محبت کم ز عمر جاودان نیست

نمی‌جوشند با هم ناتوانان

که با هم، موی را خون در میان نیست

به بیماری سپردم تن چو نرگس

که در عالم طبیب مهربان نیست

ندارم بهره‌ای از مومیایی

شکست دل شکست استخوان نیست

جهان چون بود و نابودش مساوی‌ست

چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست

چنان افسرده خواهد روزگارم

که پنداری مرا در جسم جان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  2. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  3. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  4. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
  5. شمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
  8. شمارهٔ ۱۱۹پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.