پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست

خون جگر به جای می‌ام در ایاغ نیست

شکر خیال روی تو گویم، که کلبه‌ام

شب زیر بار منت شمع و چراغ نیست

دایم نظر به پاره دل داشت در کنار

آلوده دیده‌ام به تماشای باغ نیست

دنبال کام خویش به صحرای آرزو

بدخو دماغ من به نسیم سراغ نیست

قدسی ز ننگ بوالهوسان ساختم به هجر

سودای وصل هیچ‌کسم در دماغ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
  2. شمارهٔ ۱۱۹پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
  3. شمارهٔ ۱۲۰مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
  4. شمارهٔ ۱۲۱روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت
  5. شمارهٔ ۱۲۲نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
  6. شمارهٔ ۱۲۳پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است
  7. شمارهٔ ۱۲۴بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست
  8. شمارهٔ ۱۲۵جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.