پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است

کوتاه‌تر ز فکر من اندیشه من است

سنگی اگر به شیشه برد راه سنگ اوست

گر شیشه‌ای به سنگ خورد شیشه من است

زحمت ندید مورچه‌ای زیر پای من

کاین پای نیست، چوب ته تیشه من است

هرجا نهال مهر و محبت شود بلند

چون نیک بنگری ز رگ و ریشه من است

کی آشنا بود دل هرکس به درد عشق

قدسی به من گذار که این پیشه من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۶کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکست
  3. شمارهٔ ۱۲۷تبخاله خون بر لبم از سوز درون است
  4. شمارهٔ ۱۲۸از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریخت
  5. شمارهٔ ۱۲۹با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۰هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
  7. شمارهٔ ۱۳۱منم که نور خرد در چراغ من غلط است
  8. شمارهٔ ۱۳۲بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.