پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست

در جگر صد ناوک غیرت مرا افزون نشست

شب خیال قامتت از دیده تر می‌گذشت

تا به گردن همچو شاخ ارغوان در خون نشست

ناقه محمل‌نشین یک بار راهی گم نکرد

عمرها مجنون به این امید در هامون نشست

در میان عاشق و معشوق قاصد رسم نیست

کوه‌کن شد باخبر شیرین چو بر گلگون نشست

آب و آتش را به هم یک جای نتوان داشتن

عشق چون زد خیمه در دل جان ز تن بیرون نشست

یک قفس جای دو بلبل نیست ای لیلی‌وشان

تا من از دامان صحرا خاستم، مجنون نشست

اینقدر دانم که جان بر دل گرانی می‌کند

نیستم آگه که پیکان تو در دل چون نشست

پیش دشمن روی جانان سیر نتوانست دید

قدسی امشب العطش گو، بر لب جیحون نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۳گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
  3. شمارهٔ ۱۳۴می دید رویت آینه و دیده برنداشت
  4. شمارهٔ ۱۳۵از ضعف، ناله‌ام به سراغ اثر نرفت
  5. شمارهٔ ۱۳۶هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۷صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت
  7. شمارهٔ ۱۳۸ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۹ره‌زدن درخانه کار چشم فتّان بوده است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.