پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت

هرجا که رود دل ز پی دل نتوان رفت

خون می‌مکد از تیغ شهادت لب زخمم

تا بر اثر خون پی قاتل نتوان رفت

هر گوشه لبی پر ز فغان است درین راه

بر صوت جرس از پی محمل نتوان رفت

گر کعبه مقصد طلبی تن به قضا ده

کاین راه به اندیشه باطل نتوان رفت

نقش مژه از صورت پا گر نشناسی

در بادیه عشق به منزل نتوان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱منم که نور خرد در چراغ من غلط است
  2. شمارهٔ ۱۳۲بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۳گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
  4. شمارهٔ ۱۳۴می دید رویت آینه و دیده برنداشت
  5. شمارهٔ ۱۳۵از ضعف، ناله‌ام به سراغ اثر نرفت
  6. شمارهٔ ۱۳۶هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۷صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت
  8. شمارهٔ ۱۳۸ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.