پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

می دید رویت آینه و دیده برنداشت

خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت

برگ گلی نبرد صبا از چمن برون

کز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت

در حیرتم که دیده ازو برنداشتم

دل را چگونه برد که چشمم خبر نداشت

در خاک خفته‌ایم چو گنج و مقیدیم

مردیم و غم ز دامن ما دست برنداشت

دامن ز ننگ صحبت من چید هرکه بود

غیر از جنون عشق که از من بتر نداشت

چشم دلم ز نور رخ او لبالب است

در حیرتم ز طور که تاب نظر نداشت

از جور خویش می‌کُشدم ورنه در دلش

هرگز فغان بی‌اثر من اثر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۷صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت
  3. شمارهٔ ۱۳۸ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۹ره‌زدن درخانه کار چشم فتّان بوده است
  5. شمارهٔ ۱۴۰کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست
  6. شمارهٔ ۱۴۱دستم ز جام عکس می لاله‌گون گرفت
  7. شمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
  8. شمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.